بالرین
سلام به همگی خوبید؟؟؟ میدونم که خیلی کم یدا شدم ولی به خدا اصلا وقت ندارم و خبر خاصی هم نیست که بخوام بیام فقط مشغول درس خوندنم ۱۷ اسفند هم تولد غزاله جونم بود که بعد از مدرسه رفتم خونشون و تا شب هم اونجا بودم و خیلیییییییییییی خوش گذشت و دیروز هم روز زن بود که از همین جا اینروز رو به مامان عزیزم و همین طور تمام مادر ها و زن ها تبریک می گم خوب دیگه فکر نمی کنم تا بعد از امتحان های خردادم بیام و امتحاناتم هم ۲۴ خرداد تموم میشه خواهش می کنم برام دعا کنید تا امتحانام رو خوب بدم خیلییییییییییییییییییییییییییی دوستون دارم باییییییییییی سلام به همه ی شما دوست های گلم حالتون خوبه من که دیگه واقعا شرمنده ی همتون شدم بابت این تاخیر طولانیم از همتون معذرت می خوام دلیلش هم خیلی واضحه از ۲۳ امتحان های نیم ترمم شروع شده باور کنید از بعد عید این اولین باریه که کامپیوترم رو روشن کردم و انقدر دلم برای تک تکتون تنگ شده و همین طور بابت تبریک های سال نو هم از همتون ممنونم و امیدوارم عید به همتون خوش گذشته باشه خوب دیگه حالا بریم سراغ خاطراتم توی این چند وقت : و خوب اینم از سفرنامم و راستی امتحانام هم ۹ اردیبهشت تموم میشه و سال ۱۳۹۱ رو برای همتون سالی خوب و خوش پر از سلامتی آرزو می کنم پس بای تا آپ بعدی که دلم براتون یه ذره شده بود زودی به وب همتون میام خب دیگه بای بای سلام به همه ی شما دوست های عزیزم حالتون چطوره ؟ خیلی وقته آپ نکرده بودم البته کار خاصی هم توی این مدت نکردم ۱۷ اسفند تولد یکی از بهترین دوستام پریسا بود که تولدش رو هزاران بار بهش تبریک می گم و همین طور ۱۷ فاینال زبان هم داشتم که خدا رو شکر قبول شدم چهارشنبه سوری همتون هم مبارک باشه و امیدوارم توی این روز بهتون حسابی خوش گذشته باشه و فکر نمی کنم دیگه تا عید آپ کنم برای همین عید و آغاز سال نو رو به همتون پیشاپیش تبریک می گم و تاسال بعد بای 
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



ما دوشنبه ۲۹اسفند ساعت ۱۱ صبح راه افتادیم به سمت تبریز و راه انقدر ترافیک بود که دیگه داشتیم می مردیم از خستگی و ساعت ۱۱ شب رسیدیم و سه شنبه هم ساعت ۸ صبح سال تحویل بود و بعد از ناهار هم همگی رفتیم خونه ی عموی مامانی و بعد هم رفتیم خونه ی دایی مامانی و چهارشنبه هم برای مامان جونم کلی مهمون اومد و پنجشنبه هم عصر با داییم و خالم و عموسعیدم و آنیا رفتیم بیرون و شب هم خونه ی عموی مامانی شام دعوت داشتیم و جمعه هم من صبح رفتم خونه ی خالم موندم پیش آنیا و ظهر هم ناهار خونه ی خالم بودیم و شب هم خونه ی عمه ام ( زن داییم ) شام دعوت داشتیم و شنبه صبح هم ما و داییم و مامان جونم و عموی مامانی با خانوادش راه افتادیم به سمت تهران و یکشنبه شب هم راه افتادیم به سمت شمال ولی جاده چالوس خیلی ترافیک بود برای همین دور زدیم و از راه جاده رشت رفتیم ولی در هر صورت کلی توی ترافیک موندیم و ساعت ۲:۳۰ شب رسیدیم و دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه و پنج شنبه رو هم کلی گشتیم و پنج شنبه شب هم دایی و عمه ام اومدن و جمعه صبح هم عموی مامانی با خانوادش رفتن و شب هم رفتیم بیرون و گشتیم و شنبه هم خالم اینا اومدن و شب هم دوباره رفتیم بیرون و یکشنبه هم که ۱۳ بدر بود و از صبح رفته بودیم گردش و دوشنبه هم ساعت ۲ راه افتادیم به سمت تهران و ساعت ۷:۳۰ هم رسیدیم و خلاصه این تعطیلات خیلی خوب بود و خوش گذشت 

![]()

ادامـ ـه مطلــ ـب

![]()

و یه چند وقتی هم هستش که مشغول خرید عیدیم و منکه دیگه از پاساژ رفتن و هر چی خریده حالم داره بهم می خوره ![]()
![]()
![]()

| D e $ i g n e r |




